حمد الله مستوفى قزوينى
61
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
بگو تا كه اين شهر خرّم فراخ * كند خوش زمينى مراين سنگلاخ 1170 پديد آورد چشمه و جوى آب * چو اهل عجممان كند كامياب كند اين زمين رشك خلد برين * كه از تو پذيرم « 1 » از اين كار دين » دگر گفت : « درخواه كاسلاف ما * شوند زنده از پيش ما تا قصى « 2 » گواهى دهند آنكه هستى رسول * نمىگوئى اين گفتوگو از فضول » دگر گفت : « درخواه كز آسمان * سروشى بيايد بدين مردمان 1175 بگويد كه هستى رسول خدا * كه داريم يكسر مصدَّق ترا » دگر گفت : « درخواه كن از خدا * كه بخشد بسى مال و نعمت ترا چو گردى ز نعمت گَشَن « 3 » دستگاه * پديد آيدت در مهى آب و جاه تبع گردد افزون ترا آن زمان * پذيرفتنت در رسالت توان » دگر گفت : « درخواه كز آسمان * خدايت نهد بر زمين نردبان 1180 بدانسان كه هركس برو بررويم * از آن پس همه پيرو تو شويم » « 4 » از اينگونه هريك به پيشش سَخُن * فگندند در كارِ دين خيره بُن نگفتند « 5 » كز خالق كائنات * نشايد كه خواهند از اين تُرَّهات نبى گفت ك « اينها خداوندگار * چو خواهد ، به زودى كند آشكار ولى نيست دستورى از حقّ دراين * كه خواهم چو جُهّال چيزى چنين 1185 خدائى كه نابود را بود كرد * تواند چنين چيزها زود كرد و ليكن شمائيد كوتهنظر * كه خواهيد از او چيزها مختصر » چنين يافت پاسخ : « اگر زآنكه هست * خداى ترا بر همه چيز دست بگو تا عذابى فرستد به ما * كه باشد رهايى از آن مر ترا »
--> ( 1 ) ( ب 1171 ) . شايد : پذيريم . ( 2 ) ( ب 1172 ) . قصىّ . و اين صورت به موجب ضرورت رعايت وزن شعر است . ( 3 ) ( ب 1177 ) . در اصل : كسن ؛ گشن : انبوه از لشكر ، قافله ، مال ، شاخهء درخت و غيره . در سيرت رسول اللّه ( مصحّحح دكتر اصغر مهدوى ) آمده است : « . . . پس اگر از خداى درخواهى تا ترا گنجهاى زر و سيم بدهد وانهار روان ترا بدهد و باغها و بستانها ترا بدست آورد ، تا ثروت و نعمت تو ازان ديگران زيادت شود و فضل و مهترى [ تو ] بر همگنان ظاهر شود ؛ ما ايمان به تو آوريم و تصديق رسالت تو كنيم . » ( ج 1 ، ص 271 ) . ( 4 ) ( ب 1179 ) . در سيرت رسول اللّه اين مطلب از قول عبد اللّه بن [ ابى ] أميّه ، عمّهزادهء پيامبر ، نقل شده است ، منتهى با اندك اختلافى در نحوهء روايت . ( نك . ص 273 سيرت ) ( 5 ) ( ب 1182 ) . در اصل : بكفتند .